کوله بار من

بعد از مدت ها تلفنش را جواب دادم.

حرف می زد و گلایه می کرد...

بین گلایه هایش شنیدم که گفت دلش برای خوردن شش تکه پیتزای سهم من تنگ شده!

داشت می گفت ،چمدانش را که بسته حواسش به تسبیح هدیه من هم بوده!

اسم چمدان را که شنیدم یاد آخرین پست توکا نیستانی افتادم.

فکر کردم اگر یک روز بخواهم مثل نیستانی بروم _نه خارج از کشور،فقط جایی که قرار نباشد برگردم _دو تا چمدانم را از چه چیز پر کنم؟!

فکر کردم کاش می شد از وسایل شخصی فاکتور گرفت.یا مثلا جایی که می روم وسایل شخصی نخواهد.یا مثلا ...

فکر کردم .فکر کردم.فکر کردم.

دیدم واقعا هیچ چیز نیست که با خودم ببرم.

چمدان را بی خیال شدم!گفتم کوله پشتی هم کافی است.

مبایل و شارژر و هندزفری!

نه!

چرا!رادیو که می توانی گوش کنی!

نع!

این بار واقعا هیچ چیز نبود که "بخواهم "ببرم.

شاید مثل مواقعی که دلم هوای امام رضا می کند، یک چادر مشکی سرم کنم.ساعت بند قهوه ایم را دستم و فقط بروم...

بوق      بوق       بوق       بوق       بوق

/ 17 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام . . راستش بخشی از دلایلی که عکس را ضمیمه نکرده ام پس از جشنواره هم همچنان وجود دارند .. اما امیدوارم رفع شوند تا شرمنده ی شما نباشم.. یا حق .

ali simin

ها ها ها با کی میری پیتزا میخری تو که رفتی مشهد از بی عرضگی خودت بود از لیلا یاد بگیر نصف توه

بی اسم

سلام کاش هیچوقت چمدانهایم را باز نمی کردم برای ماندن در این دنیا..... راستی جوجو طلا یکی دیگه از نویسنده های وبلاگمون به روز کرده دعوتی برای خوندنش.

سید رضا

سلام.درست می گویی.متاسفانه اطرافمان پر است از این عکس های دردناک.نوشته زیبایی بود.من هم دوست دارم بروم.دلم برای علی بن موسی الرضا تنگ شده.

مرتضی

سلام . خسته نباشی . با " جشنواره منطقه 3 ملایر با اندکی توضیح و کمی توصیف .. " تازه ام . یا حق .

میفروش

سلام التماس دعا مشهدی الهه . برقرار باشید. به امید دیدار [گل]

ethildistylemeth

ketamin tavahomesh jaleb tare halotan rro vel kon:*

مرتضی

سلام دوست عزیز . ننوشته ای چرا ؟ من با " هنر همین است که .. " تازه ام . یا حق .

مرتضی

سلام دوست عزیز . باز هم که ننوشته ای .. من با " با من صنما دل یکدله کن " تازه ام . یا حق .

سید رضا

سلام بانو.چرا نمی نویسی.کجایی؟