هالوتان

در انتهای سفری دراز  تنم زخمی است ولی انگار روحم تازه شده است.شکست خورده ام ولی پیروزی را با تمام وجودم احساس می کنم .آرامم ولی درونم غوغایی بر پاست.

سفر.سفری که در آن به اندازه ی تمام عمرخواب بودم ولی خسته تر از خسته ام.

و اکنون در پایان این سفر  کوله بارم سنگین است.آرزویم روی شانه هایم سنگینی می کند و چقدر شانه هایم ضعیف است برای کشیدنش!!!چقدر سنگین است این آرزو!!!!

و در انتهای این سفر سفری در پیش است.سفری به گذشته.سفری به خودم.به تنهایی.به استقلال.به زمستان.

سفری شیرین به خنده.آرامش.عشق.دلشوره.

سفری به سفر.

به این سفر.

...



چشمتان روز بد نبیند ما هم سرما خوردیم.نه از آن سرما خوردگی های لوس و بی مزه ها.درست و حسابی.

سرما خوردم.تب کردم.بدن درد گرفتم و در روزهایی که باید شب و روز بیدار بودم ترجیح دادم بخوابم.

به قول دایی مجیدم:شانس هم شانس های قدیم!!!!!!

...



-